» شنبه یازدهم خرداد 1392،ساعت 21:7
به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، شاید هر کسی در طول عمرش غذاهای ویژه زیادی را در مکانهای خاصی خورده باشد. غذاهایی که تا سالها و یا تا آخر زندگی طعم آن زیر دندان آدم میماند و با یاد آوری خاطرهاش لحظات شیرینی زنده میشود. ممکن است این مکانها در یک رستوران بسیار شیک بالای شهری باشد و یا در دورترین روستای کشور. شاید این غذا بره کباب شده باشد یا نان و پنیری ساده. چیزی که در این لحظات محوریت خاطرات را به عهده خواهد داشت لذت بردن در آن دقایق است.
هشت سال جنگ تحمیلی و حضور در میدان نبرد برهه ای از زندگی بسیاری از افراد است که هیچگاه آن روزها را فراموش نمیکنند. خاطرات تلخ و شیرینی که در تاریخ خواهد ماند. اما وقتی از این آدمها میخواهی یک ویژگی خاص از آن دوران بیان کنند اغراق نیست اگر بگوییم همه به صفا و صمیمیتش اشاره میکنند.
عکسی که مشاهده خواهید کرد رزمنده ای است در حال درست کردن یک املت ساده برای همرزمانش. ما که این رزمنده را نمیشناسیم ولی بی شک اگر او نیز این عکس را ببیند مزه این غذا برایش دوباره زنده خواهد شد.

برچسبها:
خاطرات دفاع مقدس

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: خاطرات دفاع مقدس|
لينک ثابت
|
» شنبه یازدهم خرداد 1392،ساعت 21:2

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس «توانا»، در کتاب سوم ابتدایی درسی به نام «فداکاران» وجود دارد که امسال با تغییر کتب درسی سوم دبستانیها و همسو سازی آن با سند برنامه درسی ملی، تغییر ویژهای در این درس داده شده است.
تغییر ویژه درس فداکاران، اضافه شدن یک دختر قهرمان در کنار سایر فداکاران به این درس است.
حجتالاسلام والمسلمین محیالدین بهرام محمدیان، رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی به خبرنگار فارس میگوید: درس فداکاران تکمیل شده است و سهام خیام به به عنوان یک دانشآموز دختر قهرمان به این درس اضافه شده است.
وی ادامه میدهد: سهام خیام دانشآموز شهر هویزه بود که در دوران دفاع مقدس یک روز هنگام شستن ظرفها در کنار رودخانه، با دیدن سربازان عراقی که شهرش را اشغال کرده و به مقدسات توهین میکنند، به سمت آنها سنگ پرتاب میکند و آنها این دانشآموز را به رگبار میبندند و به شهادت میرسانند.
حجتالاسلام والمسلمین محمدیان اضافه میکند: ما در درس فداکاران، سیمایی از شهیده سهام خیام و رفتار انقلابیاش ترسیم کردیم.
به گزارش فارس، شهیده «سهام خیام» 25 بهمن ماه 1347 در بخش ساحلی شهر هویزه دیده به جهان گشود؛ وی که از اشغال سرزمینش توسط نیروهای عراقی بسیار خشمگین بود، یک روز در ایام دفاع مقدس در حاشیه رودخانه در حالی که مشغول شستن ظرف بود، به نیروهای عراقی اعتراض کرده و به طرف آنها سنگ پرتاب کرد.
نیروهای مسلح صدام از سنگهایی که با دستان کوچک سهام پرتاب میشد بسیار ترسیدند، به همین دلیل لوله اسلحهها را به سوی او نشانه رفتند و آتش گشودند و «سهام» 12 ساله همچون شکوفهای پرپر شده در بر لب شط بر زمین افتاد؛ تیر مستقیم به پیشانی سهام خورد و از بینی تا کاسه سر او را متلاشی کرد.
در زمان تدفین این دانشآموز شهید، به دلیل متلاشی شدن مغزش و چون نمیتوانستند خون سر را متوقف کنند، به ناچار سر شهیده سهام را در یک کیسه نایلونی قرار دادند و او را آماده خاکسپاری کردند.
برچسبها:
سهام خیام

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: شهدای دفاع مقدس|
لينک ثابت
|
» جمعه دهم خرداد 1392،ساعت 14:17
به گزارش فرهنگ نیوز ،شهید ۱۴ ساله زینب(میترا) کمایی به سال ۱۳۴۶ در آبادان به دنیا آمد؛ پدرش به نامهای ایرانی علاقه داشت و اسم او را «میترا» گذاشت؛ وقتی او بزرگ شد، از نامش ناراضی بود و به همین خاطر آن را به «زینب» تغییر داد.
خانواده کمایی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و محاصره آبادان، به اصفهان رفتند اما برادر و خواهران زینب همچنان در آبادان مقاومت میکردند؛ زینب در سال ۱۳۵۹ به رغم آوارگی در شهر جدید و فرصت تحصیل سه ماهه، با موفقیت پایۀ سوم راهنمایی را گذراند.
زینب با آنکه در «شاهین شهر» غریب بود اما فعالیتهای مذهبیِ خود را در آن شهر شروع کرد؛ علاوه بر فعالیتهای متعدد فرهنگی، برنامههای خودسازی را نیز لحظهای فراموش نمیکرد. نمودار برنامۀ خودسازی یک هفتهای این دانشآموز، مؤید این مطلب است.
فعالیتهای مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود و این کوردلان در آخرین نماز مغرب اسفند ماه سال ۱۳۶۰ هنگام بازگشت از مسجد او را ربودند؛ سپس با گره زدن چادرش او را خفه کرده و به شهادت رساندند.
پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون ۳۶۰ شهید عملیات «فتحالمبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
برگی از دفتر خودسازی شهیده دانشآموز «زینب کمایی»
مادر این شهید ۱۴ ساله درباره دفتر خودسازی زینب، این گونه روایت میکند:
زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سورههای قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کمخوردن صبحانه، ناهار و شام.
دخترم جلوی این موارد ستونهایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت میزد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزههای مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شبهای طولانی و بیصدایش، به یاد گریههای او در سجدههایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(ره) داشت.
زینب در عمل، تکتک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت میکرد.
برچسبها:
شهیده زینب,
میترا,
کمایی,
شهدای زن

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: شهدای دفاع مقدس|
لينک ثابت
|
» جمعه دهم خرداد 1392،ساعت 13:31

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: سرداران دفاع مقدس|
لينک ثابت
|
» جمعه سوم خرداد 1392،ساعت 1:56
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به این جانب رسیده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود؛ و این جانب با یقین به آن که «مَا النصرُ اِلاّ مِن عندِ الله» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و کشور بقیة الله الاعظم ارواحنا لمقدمه الفدا را از چنگ گرگان آدمخوار که آلت هایی در دست ابرقدرتان خصوصاً امریکای جهانخوارند، بیرون آورد و ندای «الله اکبر» را در خرمشهر عزیز طنین انداز کرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شده و خونین شهر نام گرفت، - به اهتزاز در آورد – تشکر می کنم و آنان فوق تشکر امثال من هستند.
برچسبها:
امام خمینی,
فتح خرمشهر

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: |
لينک ثابت
|
» پنجشنبه دوم خرداد 1392،ساعت 15:20

وقتی قصد ترک شهر را داشتم، یک اسیر عراقی تحویلم دادند و قرار شد، او را همراه «علی شریفنیا» به عقب ببریم. بیچاره اسیر، ظاهرا شنیده بود که ما نیت آزادی قدس را داریم، با ترس و لرز ما نگاه میکرد و دائم میگفت: «انشاالله بالقدس، انشاالله بالقدس».
سوم خرداد سالروز حماسه آزادسازی خرمشهر در سال 61 است. صادق آهنگران که اخیرا کتاب خاطرات وی توسط نشر یازهرا منتشر شده است به بیان خاطرات خود از سقوط و آزادی خرمشهر پرداخته است.
خاطرات وی از «کتاب آهنگران» از صفحه 128 تا 132 نقل شده که در ذیل می آید:
برچسبها:
صادق آهنگران,
آزادسازی خرمشهر,
سوم خرداد

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: خاطرات دفاع مقدس|
لينک ثابت
|
» پنجشنبه دوم خرداد 1392،ساعت 15:13
خبرگزاری دفاع مقدس صبح امروز در آستانه سی و یکمین سالگرد آزادسازی خرمشهر و ایام ولادت حضرت امیرالمومنین علی(ع) ، با حضور سرلشکر بسیجی دکتر سید حسن فیروزآبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح ، دکتر سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از شخصیت های لشکری و کشوری افتتاح شد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دفاع مقدس، در این مراسم که هم اکنون در سالن رضوان سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال برگزاری است ، امیر سرلشکر حسنی سعدی معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح ، سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری معاون امور بسیج و فرهنگ دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح، سردار دکتر بهمن کارگر رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و جمعی از خانواده های معظم شهدا و فرماندهان ، مسئولان لشکری و کشوری و شخصیت های فرهنگی و رسانه ای کشور نیز حضور دارند .
هدف از افتتاح این خبرگزاری ایجاد زمینه لازم برای انتقال مفاهیم هشت سال دفاع مقدس ، پرداختن به موضوع سبک زندگی شهدا، شناساندن دستاوردهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران و بهره برداری از مفاهیم دفاع مقدس برای مقابله با جنگ نرم دشمنان انقلاب اسلامی عنوان شده است.
خبرگزاری دفاع مقدس با بخش های دفاعی، جهاد و شهادت، حماسه و پایداری، فرهنگ مقاومت و چند رسانه ای با آدرس اینترنتی www.defapress.ir در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.
برچسبها:
خبرگزاری دفاع مقدس

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: خبر|
لينک ثابت
|
» پنجشنبه دوم خرداد 1392،ساعت 14:39
سلام میدهیم به خرمشهر، هرچند سالها از حماسه فتح آن گذشته باشد. سلام میدهیم به حماسهآفرینان سوم خرداد، هرچند به خیل شهیدان پیوسته یا اکنون پس از سالها، چهره در نقاب خاک کشیده باشند.
سلام می دهیم به آخرین سنگر مقاومت رزمندگان و اولین محل تجمع آنان پس از آزادسازی آن، یعنی مسجد جامع این شهر، بر مأذنه های زخمی اش، بر دیوارهای مقاومش، بر آنان که اولین نماز را در آن برپا داشتند و سجده شکر به جای آوردند. سلام می دهیم به اولین فرمانده سپاه این شهر، شهید محمد جهان آرا، که خرمشهر با نام او عجین شده است.
به جانباز شهید حاج علی گروسی که اولین گلبانگ اذان او پس از فتح این شهر از مأذنه های مسجد جامع طنین انداز شد، به قامت آیت الله جمی که اولین نماز را به جماعت اقامه کرد.
سال های سال است که از آزادی خرمشهر می گذرد؛ اما گویا همین دیروز بود که گوینده اخبار نیمروزی رادیو در خبر ساعت 14 این خبر را اعلام کرد:
«شنوندگان عزیز... شنوندگان عزیز... توجه فرمایید... خرمشهر، شهر خون آزاد شد.»
و هیچ یک از شنوندگان صبر نکردند تا بقیه خبر را بشنوند و همه بیرون ریختند و به خیابان آمدند، همه شادمانی کردند، شربت و شیرینی پخش کردند، یک صدای خسته هم سرودی را می خواند که قرار بود در حافظه تاریخ ماندگار شود:
ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته/ خون یارانت پرثمر گشته/ آه و واویلا... کو جهان آرا...
و حالا سوم خرداد یادآور حماسه ای می شود ماندگار که تاریخ هیچ گاه رشادت و ایستادگی فرزندان این مرز و بوم را در آزادسازی خرمشهر از یاد نخواهد برد؛ حماسه ای که دستاورد عملیات بزرگ بیت المقدس بود و خرمشهر عزیز را از چنگال متجاوزان بعثی آزاد کرد و به زندگی مردم این شهر امیدی دوباره داد.
محمد خامه یار - جام جم
برچسبها:
سوم خرداد,
خرمشهر

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: |
لينک ثابت
|
» سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392،ساعت 18:52
شهادت در راه خدا بهترين مرگي است كه شهيد با اختيار خويش بر ميگزيند. پيامبر بزرگوار اسلام (ص) فرمودند:«بالاي هر كار نيكي، كار نيك ديگري وجود دارد تا اينكه مرد در راه خدا كشته شود، وقتي در راه خداي عزوجل كشته شد، بالاي آن كار، نيكي وجود ندارد.»
در جنگ تحميلي و دفاع مقدس هزاران نفر جانباز و هزاران نفر شهيد شدند. اين سوال مطرح ميشود كه آنان چه ديدگاهي داشتند كه اينگونه به سوي جبههها شتافتند و سرانجام به شهادت رسيدند.
براي پيدا كردن پاسخ اين سوال بهترين منبع وصاياي شهدا بود كه بعد از بررسيها به اين يقين رسيديم كه به دلايل زير اين راه را برگزيدند:
آگاهي و ايمان از مقام والاي شهيدان: آيه «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل لله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون» سرآغاز وصيتنامههاي اكثريت قريب به اتفاق شهيدان است. آنان از مقام والاي شهيدان و جايگاه شهيد كاملاً با اطلاع بودند و با اين علم و آگاهي و منطق به سوي جبهه شتافتند.
شهيد ميداند كه خونش ثمر ميدهد، زيرا انسانهاي در خواب غفلت خفته را بيدار ميسازد. همچنين او ميداند كه زندگي واقعي را بدست ميآورد و تاج «كَرَّمنا» بر سرش ميگذارند.
اطاعت از رهبري: شهدا اطاعت از رهبري را واجب ميدانستند و به مردم سفارش ميكردند: «اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم» آنان معتقد بودند هر چه ولي فقيه و رهبرشان فرمان دهد بايد بپذيرند زيرا صلاح آنان را ميخواهد. بنابراين، به فرمان رهبرشان به سوي جبههها حركت كردند.
دفاع از اسلام: از هنگام ظهور دين مبين اسلام، براي ترويج و دفاع از ارزشهاي آن افراد بسياري در طول تاريخ جان خود را فدا كردند، تا اين دين الهي پايدار و زنده بماند. پيشوايان ديني ما در صدر اسلام براي تحقق آرمانهاي اسلام چه سختيها كشيدند. شهيدان كه از پيروان راستين اﺋمه اطهار بودند به عنوان وظيفه شرعي، پاسداري از اسلام را وظيفه خود ميدانستند و با نثار جان از اين هديه الهي دفاع كردند.
حس ميهن پرستي: بيگمان علاقه به وطن و عشق به آن در دل هر ايراني وجود شده است. از اين رو هر ايراني مسلمان به وطن و سرزمين خود علاقهاي خاص دارد كه فرمودهاند: «حب الوطن من الايمان»
رزمندگاه اسلام اگر چه به فرمان رهبري براي دفاع از اسلام به جبههها شتافتند تا سرزمين ايران را از چنگال مهاجمان نجات دهند، بر اين عقيده هم بودند كه وطن ارزشي والا دارد و پاسداري از آن لازم است.
تفكر بسيجي: گر چه بسيج به عنوان سازماني منسجم از بركات انقلاب است. اما ريشههاي آن به زمان پيامبر اسلام ميرسد. رزمندگان با برخورداري از فضاﺋلي چون ايثار، اخلاص، شجاعت و آماده بودن براي شهادت با دشمنان ميجنگيدند.
نگرش عاشورايي: عشق به سيدالشهدا به عنوان يك فرهنگ و بنيان اساسي در انديشه و گفتار و اعمال شهدا جلوهگري ميكند. جوهر انديشه و تفكر و جهان بيني شهدا را منطق عاشورايي تشكيل داده است. با همين عشق به سالار شهيدان بود كه در جبهههاي حق عليه باطل حماسههاي فراموش نشدني آفريدند.
خلاصه اينكه شهدا دفاع مقدس با آگاهي و بينش كامل راهشان را انتخاب كردند و با عقيدهاي راسخ و استوار به فرمان رهبرشان به سوي جبهه شتافتند و سرانجام در اين راه به شهادت رسيدند.
کمیته علمی پژوهشی کنگره سرداران ، امیران،فرماندهان و8000 شهید استان همدان

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: |
لينک ثابت
|
» جمعه بیستم اردیبهشت 1392،ساعت 19:6
خانم دکتر میانسالی به نام امیری مقدم که فوق تخصص قلب داشت، مدام بالای سر مصطفی بود. دائماً دست روی پیشانی اش می گذاشت و می گفت:«مصطفی! پسرم! حالت چه طور است؟ فقط با تکان سرت به من بگو چه وقت بهتر می شوی؟ چه وقت دردت شدید است.»
خانم دکتر آن قدر دور او می چرخید و شب ها را بالای سرش بیدار می ماندکه من مطمئن شدم مصطفی پسرش است. حتی چند روز پس از اینکه مصطفی شهید شد و او را از بیمارستان منتقل کردند، جرات نمی کردن از خانم دکتر بپرسم، چرا همراه او نرفت، بالاخره یک روز دلم را به دریا زدم و گفتم:«خانم دکتر! چرا شما همراه مصطفی نرفتید؟»
گفت:«چرا باید می رفتم؟»
گفتم:«مگر او پسر شما نبود؟»
گفت:«نه ولی پسری دارم که هم سن مصطفی است. سرباز است. دو ماه است که او را ندیده ام. من واقعاً احساس می کردم مصطفی پسر خودم است. تا توانستم به او مسکن زدم، می دانستم زنده نمی ماند، نمی خواستم درد بکشد. چند روز است که دیگر روی آن تخت نیست، اما یک لحظه از جلوی نظرم دور نمی شود.»
منبع: جفعریان، گلستان: از چنده لا تا جنگ، تهران، سوره مهر1381
برچسبها:
پرستاران و دفاع مقدس,
زنان و دفاع مقدس,
خاطرات دفاع مقدس

|

|

|

|

|

|
 
نويسنده: حمیدرضا شهابی|  
دسته: زنان و دفاع مقدس|
لينک ثابت
|